X
تبلیغات
به یاد کسی که من و دوست داشت

 

 

lady



Lady, I'm your knight in shining armor and I love you
You have made me what I am and I am yours
My love, there's so many ways I want to say I love you
Let me hold you in my arms forever more

You have gone and made me such a fool
I'm so lost in your love
And oh, we belong together
Won't you believe in my song

Lady, for so many years I thought I'd never find you
You have come into my life and made me whole
Forever let me wake to see you each and every morning
Let me hear you whisper softly in my ear

In my eyes I see no one else but you
There's no other love like our love
And yes, oh yes, I'll always want you near me
I've waited for you for so long

Lady, your love's the only love I need
And beside me is where I want you to be
'Cause, my love, there's somethin' I want you to know
You're the love of my life, you're my lady

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 1:23 توسط پژمان |

 

آی تو با توام آهای تو ...

فکر میکردم بی معرفتی و ...

اما حال کردم امروز کلی، که زنگ زدی عید و تبریک گفتی و معذرت خواستی به خاطر اینکه دیر زنگ زدی .

:*

امیدوارم به زودی ببینمت ....

چشمهات بهم آرمش میده و حالم و بهتر میکنه .

هر چند که همش پشیمون میشم از دیدنت اما باز دلم برات تنگ میشه.

به قول م.... تو دیوانه ای :دی

راستم میگه . البته تقصیر منم نیست خوب بالا پایین زیاد داره زندگی ...

 

نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 17:55 توسط پژمان |

 

خدمت

10-11 سال پیش :



آقا سلام . حال و حول عالی متعالی !

آقا نموم شد ... آقا به خدا تموم شد .... چی تموم شد !!؟؟‌نه آقا تو چقدر خنگی شير تموم نشد ... سربازيمو ميگم . نموم شد !! ديگه دوران بيگاری و ذلت و بدبختی تموم شد . آقا آزاد شديم . آزاد ... حالا هر جهنم دره ای که بخواهيم ميتونيم بريم . ميتونيم گورمون رو با خيال راحت هر جا که ميخواهيم گم کنيم ... چی خيال کردی ؟ ما هم آره ... ! ولی ميدونی بايد حتما بگم که سرهنگ مراديان ٫ خيلی مخلصتيم . خيلی بهمون حال دادی ! واقعا که خيلی آدم بزرگی هستی . اينو جدی ميگم کاش يه روز برسه که بتونم جبران کنم . سرهنگ اردکانی ٫ خيلی چاکريم . آقا شما امر بفرما . ما مخلصتيم دربست ٫ جون تو توراهی هم سوار نميکنيم . راستی سوئيچ ماشينتو ميدی ما بريم توش دوبس دوبس کنيم !!‌ سرهنگ نتاج ٫ چی ... ؟‌مرخصی نميدی ... ؟ به درک ! فکر کردی تو مرخصی ندی من تو اين پادگان ميمونم !‌ چی خيال کردی آبجی ؟‌ اما خودمونيما ... آخرای خدمتمون چی شده بود !!! خيلی چاکريم مخلصيم ميکردی و خيلی تحويل ميگرفتی ! جن ديده بودی مگه ؟ سرهنگ حسينی ٫‌ هيچی ازت نميگم چون وبلاگم کثيف ميشه !! جمله خودت هيچ وقت يادم نميره :‌ مارو از چاله ميدون ورداشتن آوردن اينجا !!! سرهنگ زارع ٫ آقا تر و خوشتیپ تر و ماه تر و جيگر تر و هيکل تر و .... تر از تو تو پادگان پيدا نميشه . سرهنگ چمنی ٫ ما نفهميديم تو سرهنگی با باغبون ! سرهنگ ماشاالهی ٫‌خيلی مخلصی !! وظيفته ... حالا ديگه به من ميگی :‌( ب ب ب به اين نمياد بچچچه شهرک غرب باششششه . به اين ميخووووره بچچچچچه چاله ميدووون باشه ) هه هه هه ... زهر مار ! اگه من بچه چاله ميدونم که تو بچه حلبی آباد ميشی که ! آما تو هم کم بهمون حال ندادی دمت گرم . سرهنگ علياری ٫‌ واسه خصوصيات هر چی بگم کم گفتم . يه نفر بودی که فکرت کار ميکرد . احساس داشتی . ميفهميدی !!!‌  سرگرد دوستی ٫ رشتی جد و آبادته ... فهميدی !!‌نفهميدی واسه خودت يه بار ديگه تکرار کن ! سروان ريابی ٫ تو نخند يه وقت خوب !‌خواستی بخندی تو سيرک بخند مردم هم به خنده های ژانگولری تو بخندند !  مصيبت وارده ای تو !! سروان خانفينی ٫ حالمو بد کردی ! همون بهتر که نشد که بشه !! ستوان مسلمان ٫ خيلی با شخصيت و جنتلمنی ! راستی من يه هوا از تو گنده تر بودم پس نتيجه گيری ميکنيم که جوجه خودتی :) اما خيلی توپی :* ستوان انصاری فر ٫‌دهنمو باز نکنم بهتره . وبلاگم آلوده ميشه ! ستوان رضايی ٫ فهميدی پسرم ... من پدرتم ... يه عمره از شکم خودم ميزنم ميدم تو بخوری حالا تو روی پدرت وای ميستی ! اما با هيچ کس تو پادگان مثل تو راحت نبودم . تو عمرم تا به حال به يه نفر اينقدر حال نکرده بودم و نخنديده بودم :) راستی باور کن ماشينو زدم داغون کردم وگرنه ميومدم در خونتون با هم بريم حال و حول :) ستوان اقبالی ٫ بابا تو ديگه کی هستی :) ستوان شربتی ٫‌غول بی شاخ دم با صدای شيلا ! بيلبورد !‌ آدم با کلاسی که داشته يه روز از دم پادگان رد ميشده به زور کشيدنش تو ستوانش کردن !ستوان عيلخوانی ٫ مصيبت دقيقه نود ! من نميدونم چی بودی که آخر خدمتی گير تو افتاديم !  ستوان ابراهيمی ٫ يه کثافت به تمام معنا ! يه آشغالی که فقط به درد لجنزار ميخوره . يه آدم عوضی که ساخته شده واسه زور گويی و آزار و اذيت ! ستوان صيد احمدی ٫‌تو هم ماه بودی ... تو نقطه برعکس اون ابراهيمی کثيف بودی ! استوار عينی ٫ آقا ما خيلی چاکرم . هر چی مرخصی تشويقی ميرفتم دست تورو ميبوسيد ! چيرينی هم ميدم نوکرتم هستم . تو اگه نظامی نميشدی قسم ميخورم يه دروازه بان تراز اول ميشدی !  همه اينها يه عده آدم بودن که تو يه پادگان دور هم بودن . اگر گفتم فلانی خيلی آقايی نه به خاطر درجش بلکه به خاطر شخصيتش بود . و همينطور برعکس و ای کاش بعضی از اين افراد که شخصيتهای درستی نداشتن جاشونو به افراد خوب و باشخصيت و با فکر ميدادن وضع خيلی از چيزها به اين صورت نبود که يه سرباز بخواد فرار کنه يا خودشو با تير بزنه و يا يکی ديگرو ! چيزی که در زمان يکی از سرهنگها که شخصيت درستی نداشت اتفاق افتاد اما برعکس آن در زمان سرهنگ زارع همه چيز به خوبی پيش ميرفت و اين نه به خاطر درجه بلکه به خاطر شعور و فهم بالای اون فرد بود . خلاصه آقا تومو شد ....ااااهههه ! کی سربازی رو گفت بابا ... شير رو ميگم ! از بس حرف زدی تموم شد ...


پ.ن تو همین روزهای نزدیک به عید بود که هلیکوپتر سقوط کرد و ستوان مسلم شربتی شهید شد . خدا رحمتت کنه.


 

نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 17:22 توسط پژمان |

 

مرد

برای مردی که تنها رفیقش سقف و دیواره
شباشم ابری و دلگیر اونم از دود سیگاره
یه مرده خسته از راهی که خسته است از زمین خوردن
که سقف آرزوهاشم خلاصه میشه تو مردن
نخواست باور کنه اینو که رسم روزگار اینه
که تنها همدم شب هاش یه مشت آهنگ غمگینه
که عشقش جا زد و رفت و از این غمگین ترم میشه
کسی که قصه اش این باشه کسی که با یه کم گریه
با این آهنگ سبک میشه

آره دیوونگی کردی ولی مردونگی اینه
که جز این سقف و این دیوار کسی اشکاتو نمیبینه
همش از خود گذشتن بود که این خاصیت مرده
که طعم شور هر اشکی نمک گیرش نمیکرده

نخواست باور کنه اینو که رسم روزگار اینه
که تنها همدم شب هاش یه مشت آهنگ غمگینه
که عشقش جا زد و رفت و از این غمگین ترم میشه
کسی که قصه اش این باشه کسی که با یه کم گریه
با این آهنگ سبک میشه

 

نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 15:50 توسط پژمان |

 

تکرار و تکرار و تکرار

بر لـوح خاطر نقـش طرب زن
چون روزگــار انــدوه و محنـــت دیگـر گذشته
منــعـم نکـن از ایـن عشـق سـوزان
تا کی دو رنگی دیگر مرا آب از سر گذشتـه

 

نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 5:1 توسط پژمان |

 

خوش آمدی

این آهنگ امیر عظیمی رو خیلی دوست دارم، تن صداش به دل میشینه ...

به کلبه ام از راه دور ای آشـنا خوش آمـدی
چـون بوی گل به هم ره باد صبـا خوش آمـدی
اکنـون که پر گیاه و گل شهر و ده و صحرا بود
ای آهو صحـرا توام به شهر ما خوش آمدی
تو مایه نـوازش صدها دل شکستـه ای
ای خوش خبر به سوی دل شکسته ها خوش آمدی
بـر لوح خاطر نقش طرب زن
چون روزگار اندوه و محنـت دیگـر گذشته
منعم نکـن از ایـن عشـق سوزان
تا کی دو رنگی دیگر مــرا آب از سر گذشته
بـر لـوح خاطـر نقــش طـرب زن
چـون روزگــار انــدوه و محنـــت دیگـر گذشته
منــعــم نکـن از ایـن عشــق سـوزان
تا کی دو رنگی دیگر مــرا آب از سر گذشتــه
بر لـوح خاطر نقـش طرب زن
چون روزگــار انــدوه و محنـــت دیگـر گذشته
منــعـم نکـن از ایـن عشـق سـوزان
تا کی دو رنگی دیگر مرا آب از سر گذشتـه

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 14:43 توسط پژمان |

 

لیلی

الان آنلاینی
چقدر دوست دارم بهت بگم " سلام "
اما حیف باید فقط نگاه کنم و به روی خودم نیارم
دردناک ترین کار دنیا
بی تفاوتی نسبت به کسی که واقعا دوست اش داری
...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 19:1 توسط پژمان |

 

شهر بارونی

تو هر جای دنیا یه عاشق داره با گریه تو بارون قدم مزنه
خیابونا این قصه رو می دونن رسیدن سر آغاز دل کنده

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:57 توسط پژمان |

 

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی

اینچنین به طوفان تن مرا سپردی

ای که مهر باطل زدی به دفتر من

بعد تو نیامد چه ها که بر سر من

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 1:40 توسط پژمان |

 

پشیمونی

وقتی پشیمونی و دلت میخوای ببخشت ات

اما خجالت میکشی و روت نمیشه بهش بگی.

وقتی میدونی کار اشتباهی کردی اما نمی تونی توضیح بدی که کنترل اش دست خودت نبود

دلم میخواد بهت بگم که ببخشیم

اما نمیتونم، جرات اش رو ندارم.

دیگه مثل قدیم سر سخت نیستم

همش فکر میکنم اگر برگردی و یه چیز بهم بگی کم میارم و نمی تونم برات توضیح بدم که چرا

که چرا اینجوری شد

که چرا کم آوردم

که چرا ...

میدونم که اینجارو نمیخونی .

از ته دل آرزو میکنم ببخشیم .

همین.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 16:35 توسط پژمان |